تبليغاتX
پزشک نیمه دیوانه

پزشک نیمه دیوانه

آزمودم عقل دور اندیش را .............. بعد از این دیوانه سازم خویش را

عقده ای میشویم!!و مرگ یک وبلاگ!

1)یادمه اون موقع ها که جوونتر بودیم!!به استادهای که امتحان سخت میگرفتن و بچه ها رو مینداختن میگفتیم عقده ای هستن!!

حالا ما یه امتحان گرفتیم که از 15 نفر شیش تاشون میافتن!!!

البت در این چند ماهی که چیف رزیدنت شده ایم .نه اینترنی افتاده بود و نه اکسترنی!!تازه هر ماه هم یک نمره به همه میدادیم و نمره ها هم خوب بودن.

ناگفته نمونه که اکسترن اینترنهای این دوره بسیار جیم و درس نخون بودن و سر کلاس و گراند راند و ران و ....هم نمیرفتن.حتی سر کلاسها هم!

حال دچار عذاب وجدان شده ایم!از یه طرف میگم بهشون نمره بدم همه پاس شن .بعد میگم دیگه اینها رو پاس کنم کی رو بندازم!؟

2)اقا ما نیز یاد گرفتیم اینترن اکسترن ابیوز!!abuse کنیم!!خیلی باحال هست!!!!!!!!!!!(میگم که کلا عقده ای شدم!!)

3)ضرب المثل شیرازی:چرا عاقل کند کاری!


4) یه مسافرت 10 روزه میخوام برم با ماشین!کجا برم؟طرف غرب نرفتم ارومیه؟سسندج؟کرمانشاه؟راهنمایی کنید .ممنون

5)با سپاس از همه دوستانی که تو این مدت منو همراهی کردن .با هم خندیدیم و گریه کردیم!!(گریه نکردیم ولی فکر کنما!) به نظرم بهتر هست مثل علی دایی!!زود تر از این که از وب بیرونم کنن خودم برم!مدتی هست که ذوق و شوق وب از سرم پریده و بده که ادم بی خداحافظی بره!!

پس خداحافظ ....اگه حسش برگشت دوباره میایم........به امید روزهای بهتر برای همه ...


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 21  توسط دکتر امیر  | 

نوستالژیک!!میشویم!!

ساعت 8 صبح

جمعه

20 فروردین

من ..بیمارستان ...کشیک...پریچهر؟!

هوا بسی عالیست

چشات شهر منه که شهر قصه اس...

بجز تو زندگی هیچه....

تو این هوا کشیک دادن خیلی ظلمه !نه؟!

با گوش دادن این اهنگ یاد بچگیهامون میافتم ....دهه شصت

ویدیو فیلم کوچیک!....کارتون سندباد..سرندی پیتی..عاشق این دو تا بودم ..رامکال!

دفتر مشق عید که باید مثلا 3 بار کل درسها رو مینوشتیم!!

قبل سال تحویل هم رابین هود و پدر تاک که با شکمش میگفت از کلیسای من برو بیرون!

یادش بخیر بلیت اتوبوس هم 1 تومن بود!

قبل عید کلی پیاده میرفتم و همه ماهی فروشی ها نگاه میکردم تا یه ماهی دم بزرگ !پیدا کنم

دنیا بی تو هیچه...........

عیدی هم 200 تومن..کلی با ذوق و شوق جمعشون میکردیم و کلی به پسر عمه ام پز میدادم که مامان بزرگ به من بیشتر عیدی داده!!

یاد او ن پیکانمون  هم بخیر که رنگش زده بودیم ....

تموم قصه ها بی تو میمیرن.....

ادامس خرسی و پفک نمکی که همیشه 5 تومن بود!

اژیری که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز هست ...بریم زیر راه پله ...ولی ارش بیسکویت مادرش رو ول نمیکنه!!

تو هر بیت غزل قصه چشمات....

مدادتراش رو میزی که فکر میکردم خیلی باکلاس شدم!!!

موهاتونو با نمره 4 بزنین نه 8!

چرا استین کوتاه پوشیدی؟!

ترس بزرگترها از کمیته!...

حدیث هفته ...

میخونم به هوای تو .....

اوشین!دیدنیها .. سریال اینه....

کافی دستتو دراز کنی!!دفتر فیلی....مداد قرمز...

یادم اید روز باران....توی جنگلهی گیلان...

اتاری ...کمودور 64!!

تو از هزار و یکشبی.....

وای پریچهر دنیا بی تو هیچه!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 7  توسط دکتر امیر  | 

خودشیفته میشویم!!

درود و دو صد بدرود

در نبود ما بسی اتفلاقات افتید!!از جمله لغو ازمون دستیاری و تعریف کردن استاد جونها از اینجانب!!

سوال دیگر اینکه چرا ما کم پیداییم!!!!!!دپرسیم یا لاو کانفلیکت !!!!!به هم زده ایم یا هر دو یا هیچ یک!!

از مریض تو گراند راند میپرسن چه ماده مخدری مصرف میکنی؟؟میگه:دکتر من ادم ناشکری نیسم!!!هر چی گیرم بیاد مصرف میکنم!!!!!

مریضه شیشه میکشه و میگه رنگهای قالی دنبالم میکنن!!و با هم حرف میزنن یکی دیگشون هم میگه قبل از ازدواج چند تا دوست پسر داشتم که حالا فهمیدم شوهرم بوده که خودشو به شکلهای مختلف در میاورده!

بیمار محترم قبلا طلبه بود این سری گفتم چی میکنی؟میگه تو پیتزا فروشی پیک موتوری هستم!

بیمار جان محترم میگوید دختر ویکتوریا!!زنش است البته فردایش میگوید دختر اوباما!!!

البته این پست هیچ منظوری ندارد جز خودشیرینی!!!

هفته پیش استاد جون تو درمونگاه گفت که خیلی از مریضهای من که پیش اون رفتن هم از رفتارم تعریف کردن و هم خودش داروهای که میدم رو دیده که درمانهای خوبی بودن و از این صحبتها!!!..

این هفته هم یکی از استاد جونها که داره بازنشست میشه صدام زد گفت بیا باهات یه کار دارم!!ما هم اولش گفتیم حتما کار اشتباهی کرده ایم ولی رفتیم پیشش گفت که متوجه شده که خیلی علاقه مند هستم و grasping!!خوبی دارم و بر خلاف بعضی ها که الکی میخوان خودشون رو پرزنت کنن!!!!!هستم و .....

ما هم از تعجب اصلا حرفمان نمیامد و کانه بز!!!! همینجوری نگاهش کردیم و نتوانستیم چیزی بگوییم!!!!!

چهار تا کشیک فبلی از شب که خوابیدم تا صبح مریض نیومد که بسی حال کردیم!!!الان هم کشیکیم که امیدواریم تا صبح کسی نیاید!!

جمعه میرویم بیرون اگه کسی میاد خبر کنه!!!!!!!بعد نگین نگفتی!!

این کت و شلوارهایمان هم از بس چیزهای خوشمزه خورده ایم تنگ شده و حوصله خرید و بازار رفتن نداریم.یکی بیاد واسم کت شلوار بخره!!(بچه پررو!)یکی از بچه ها میگه هر چی که خوشمزه هست واسه بدن ضرر داره و هر چی واسه بدن خوبه هم بدمزه هست!!

سعی میکنیم ماهی یکبار بنویسیم به جان خودمان!!

چهارشنبه سوری کار بد نکنین!!میدونی که چی میگم؟!!!

پیشاپیش عید مبارک.................



+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 0  توسط دکتر امیر  | 

!!عقیل یا راضیه؟!!!مساله این است

سلام و سلام!

شرمنده بابت نبودن و ننوشتن!اخه هیچ اتفاق قابل عرضی نیفتاده اخیرا!!

دیروز کشیک بودم.یه اقایی از پرسنل قبلی بیمارستان اومد داخل اتاق اسکرین گفت اقای دکتر بچه داداشم رو اوردیم مشکل به هم زده!گفتم چی شده مگه؟گفت یه پسر ۲۶ ساله هست ولی رفته مانتو و روسری خریده میگه من دخترم!!

گفتیم شاید ماجرای  همین دو سه روزه هست و  سایکوتیک شده .گفتم خودش کجاست بیارینش ببینیمش.گفتن همینجاست!

دقایقی بعد یه ادم قدبلند که یه پالتو  پوشیده بود و ابروهاش رو برداشته بود و رژلب غلیظی هم زده بود با یک کلاه و صورتی که بند انداخته بود وارد اتاق شد.

اسمش رو که پرسیدم گفت کدوم اسمم؟اسم پسرونم یا دخترونم!؟گفتم هر دو رو بگو گفت عقیل اسم پسرونمه و راضیه اسم دخترونمه.

با کامل کردن اطلاعات  فهمیدیم که ایشون یه فرد ترا.نس سک.سو.ال یا transsexual هست و حداقل ۱۰ ساله که با این موضوع دست و پنجه نرم میکنه و برای تغییر جنسیت هم نامه گرفته ولی خب خانواده نمیتونه با این قضیه کنار بیاد.خانواده هم از عشایر ترک زبان بودن و اینجور که مادرش با ناراحتی میگفت مطرح شدن این قضیه چیزی هست در حد فاجعه و ......

ازم میخواستن با هیپنوتیزم یا داروهای هورمونی اونو تغییر بدم ولی واسشون توضیح دادم که این روشها هیچ سودی نداره.

ازش راجع به بازی های دوران کودکی پرسیدیم که گفت خاله بازی و مامان بازی بوده.و توی فانتزی های جنسی هم که داشته همیشه خودشو دختر تصور میکرده.

به علت درگیریهای که تو خونه براش یش اومده بود خانواده طردش کرده بودن و نزدیک یه سال بود که با یه پسر دوست شده بود توی خونه اونها زندگی میکرد و اون پسر بهش قول داده بود بعد تغییر جنست باهاش ازدواج میکنه.جالب اینکه پسره ازش ۶ سال کوچیکتر بود و چون قرار بود بره سربازی با هم دعواشون شده بود و باهاش به هم زده بود . این واقعه همونجور که یه دختر رو که با دوست پسرش دعواش میشه به هم میریزه مریض ما رو هم به هم ریخته بود.

گفته میشه این بیماران یه روح دخترونه هستن که توی یه جسم پسرونه گیر کردن و یا برعکس.در واقع اینها توی هویت جنسی خودشون دچار اشکال هستن

معمولا هم درمانی بجز جراحی تغییر جنسیت واسشون وجود نداره و قبل از تغییر جنسیت هم باید مدتی کاملا در نقش جنس مقابل زندگی کنن.و تحت رواندرمانی قرار بگیرن.تقریبا همشون هم بعد رولنکاوی باز اصرار به عمل جراحی دارن.نکته قابل توجه اینه که خیلی از اینها بعد از تغییر جنسیت  ممکنه پشیمون بشن یا حتی موارد خودکشی هم داشتن....اکثرشون هم یه پسر رو دارن که واسه تغییر جنسیت حمایتشون میکنه و بهشون قول ازدواج رو داده

خوشبختانه ایران از جمله کشورهایی هست که اجازه عمل توسط مراجع دینی داده شده و حتی اگه خانواده از نظر مالی این افراد رو  حمایت نکنه  بیت المال هزینه عملشون رو  متقبل میشه.

بیمار دیگه دیروز که تو گراند راند بود یه اقایی جوان بود که میگفت ارزو داره مثل گوسفند سرشو ببرن!و اون دست و پا بزنه و خونش همه جا بریزه و بعد هم گوشت خودشو بخوره!!(یه جوری شدم!!)

ما گفتیم مشکل اختلال شخصیت از نوع مازوخیستی داره ولی اکثر اساتید میگفتن داره تمارض میکنه!

داریم تو اتاق واسه اکسترن اینترنها اظهار فضل!!مینماییم که هدنرس بخش زنان با خنده اومده میگه یه دختری که دم دره ازم پرسیده اسم کوچیک دکتر ...چیه!!منم بهش نگفتم!و غش غش میخنده!!خاک وچوک!!!

تعطیلات کجا میرین؟!!!

خوش باشید و پایدار !!!!!!بدروووووووووووووود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 22  توسط دکتر امیر  | 

استاد مریض دزد و انسانهای اولیه

با سلام و عرض معذرت جهت دیر نوشتن و اینها و انها!!

دست و دلمان به نوشتن نمیرفت!!

اینروزها گیر راه اندازی مجدد اکواریوم هستیم که قبل امتحان رزیدنتی تعطیلش نموده بودیم!!

اولا که این پست کلا جانوری میباشد!بعد پست قبلیم شب رفتم بیرون .هوا خیلی سرد بود که دیدم توی پیاده رو یه خرگوش وایساده!رفتم طرفش یه چند قدم برداشت جلوتر که رفتم یهو وایساد.از سرما نمیتونس حرکت کنه!!ما هم کلا جانور دوست و مهربان و دل رحم !!!!! و از این صحبتها!!بغلش نمودیم !بچه ها که اومدن دنبالم تو ماشین واسش بخاری روشن کردیم و....بعد هم رفتیم رستوران از اردر!!!! واسش کلم و کاهو برداشتیم که بخوره!!

خونه که رفتیم دیدیم زیر شکمش موهاش ریخته.خیلی هم بزرگ بود معلوم بود سنش زیاده.شب که گرم شد یه کم غذا خورد.فرداش کشیک بودم خواهرم زنگ زد گفت صبح که غذا خورده دیگه چیزی نمیخوره و ....فرداش که از کشیک رفتم خونه دیدم کز کرده و خیلی سر حال نیست .زنگ زدم به دوست جون که بیا ببریمش باغ وحش!!!حالا باغ وحش خارج شهره و یه نیم ساعتی هم فاصله داره.ساعت 7 شب حرکت کردیم خرگوش به بغل به طرف خارج شهر یه ربع ساعتی رفته بودیم که یهو از جعبه پرید بیرون و انگار خیلی ترسیده بود.گفتم شاید از حرکت ماشین ترسیده.ابغلش کردم بذارم تو جعبه که یهو بدنش شل شد.وایسادیم دیدیم بعله!!جان به جان افرین تسلیم کرده.نمیدونم چش شد!!سکته کرد ؟پیر بود؟مریض بود؟ یا هر چیز دیگر.خلاصه کلی دلمان سوخت        :-(

دیم که بیمار رو اوردن میگن این لخت شده رفته تو کوه 110 و آتش نشانی یک ساعت تو کوه میدویدن دنبالش تا تونستن بگیرنش!!

ازش مرسم چرا؟میگه میخواستم ببینم انسانهای اولیه چطور زندگی میکنن!!!!کف نمایید!!!

شب قبلش هم بردنش مطب استاد.که این وسط واسه زنش کاری پیش میاد از مطب میزنه بیرون.بیمار با خواهرش اینا از مطب میاد بیرون میبینه زنش نیست.میبینن خیلی عصبانیه!!میگن چی شده؟میگه دکتر....(استاد جان!!)زنم رو گذاشته تو صندوق عقب دزدیدتش!!!!!!!!!!!

چشمان خود را بسته و تصور کنید استاد را که سوار پیکان 57 است!!و زن مریض رو تو صندوق عقب قایم کرده!!

این گربه هم همی خامه و شیرها رو خورد بعدشم در رفت!!واقعا که!!!

هم اکنون ما کشیک میباشم!بیمار محترم رو اوردن با سردرد شدید.همراهش میگه اقای دکتر میشه چشمش زده باشن؟اخه خیلی خوش صحبته!؟!!

همین دیگر!!حسش نیست!!


و در آخر تسلیت به مناسبت وقایع جانگداز این ماه و برگزاری عاشورایی پرشور و..............


+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 19  توسط دکتر امیر  | 

جواتی.امیر و گربه ناقلا!!!!!!!!!!

با عرض سلام و از این صحبتها و با عرض پوزش جهت دیر اپ نمودن!! که البته دلایل متقن!و محکمه پسندی از قبیل قطع بودن اینترنت بیمارستان و خرابی لپ تاپ و بیماری عمو جان و ...بازم بگم؟؟!!!بسه همین قدر دیگه!!

1) javati khamushe!!be mansoori hamahang kardam farda aval miram bimarestan shariati

خب که چی!!!ماجرا از این قرار است که پریشب دوست جان مشهدی زنگ فرمودند که در فرودگاه هستند و پروازشون کنسل شده!!و نمیتونن فردا صبح بیان بیمارستان شریعتی و برن سر راند استاد جوادیان!!و قرار شد من با استاد منصوری !!معاون اموزشی بخش و استاد جوادیان هماهنگ کنم اول برم بیمارستان شریعتی و در خدمت استاد جوادیان باشم!! خلاصه هر چی زنگ زدیم موبایل استاد جوادیان دیدیم خاموشه!!زنگ زدیم دکتر منصوری و باهاش هماهنگ کردیم .اونهم گفت اشکال نداره برو پیش دکتر جوادیان!! ما هم اس ام اسی به مضمون بالا به دوست جان رزیدنت مشهدی ارسال فرمودیم!!تا اینجای کار که هیچ مشکلی ندارد!!دارد؟!!! 1 ساعت بعد دیدیم یه اس ام اس از دوست جان مشهدی امده که"؟chi shod? zang zadi"ما هم گفتیم اه!!ما که جوابش رو دادیم و رفتیم اس ام اس هامون رو چک کردیم دیدیم که!بعععله!!!اون اس ام اس رو اشتباهی بجای دوست مشهدی فرستادیم واسه استاد !!دکتر!! منصوری معاون اموزشی بخش!!!

2)فکر میکنید این هفته موقع گراند راند ما در حال انجام چه کاری بودیم!؟؟؟هر کی بگه جایزه میگیره!!این هم گزینه!!

الف)مصاحبه با بیمار گراند راند           ب)پیدا کردن علایم بیمار از کتاب

ج)صحبت با بغل دستی              د)خوردن پفک         ه)دادن غذا به بچه گربه

و)هر سه مورد!!(کدوم سه مورد؟!!)

بعله!!ما رفتیم تو حیاط بیمارستان یه شیر پاکتی و یه خامه نارنجکی!! خریدیم که این بچه گربه خوشکل نارنجی توی حیاط در دفتر بخش را اطعام نماییم!!و بعدش که باهاش باب دوستی ریختیم!!!ببریمش خانه!!ولی اون از ما زرنگتر بود!!همه چیزها رو خورد بعدش هم فرار کرد!!حالا تصور کنید دکتر محترمی را که توی حیاط بیمارستان جلوی بیمارانی که از شهرستان امده اند دکتر محترم انها را ویزیت کند!!!دنبال بچه گربه بدود!!چون نمیشود تصور کرد ما هم به همان غذا دادن بسنده کردیم و با دلی غمبار به ادامه کارهایمان پرداختیم!!!تا بعد.....کوه به کوه نمیرسه ادم به گربه میرسه!!!

3)عمو جان محترم زنگ زدن که داشتم مرغ میخوردم یه چیزی تو گلوم گیر کرده!!رفتیم بیمارستان گوش و حلق و بینی داخل گلوش رو نیگاه کردن عکس هم گرفتن!!گفتن هیچ یافت می نشود!! چند روز بعد دیدیم عمو جان دوباره میزنگد که نمیتوانم اب دهنم رو هم قورت بدم و حالم خیلی بده و...!!خلاصه دوباره رفتیم بیمارستان و عکس و سی تی اسکن و ......ولی هیچی یافت نشد!!اخرش هم رفتن اتاق عمل و زیر بیهوشی یه استخون 3-4 سانتی رو در اوردن!!شب هم ما موندیم بیمارستان و از اونجایی که اکسترنهای چشم قبلا اکسترن خودم بودن !!و اینترنهای گوش و حلق و بینی ماه دیگه میخواستن بیان بخش روان!!همه رفتن تو یه اتاق و یه اتاق رسید به من تنها و رفتم با خیال راحت تا صبح خوابیدم!!!!!

4)بنده در اتاق اسکرین رو به بیماری که تازه امده:سلام.خیلی خوش امدید من دکتر ....هستم .میشه خودتون رو معرفی کنید؟

بیمار محترم:من افسرده هستم

من:خیلی خب به بیماری تون هم میرسیم لطفا خودتون رو معرفی کنید

بیمار:افسرده هستم!!!

ناگهان دوریالی محترم میافتد که فامیل ایشان افسرده است!!!

5)خیلی بیش از کوپنمان صحبت کردیم!!میخواستیم تو بازی 78 شرکت کنیم که نشد!!فقط خودش رو عجالتا معرفی میکنیم!!

78:متواری !!هنوز اعتراف نکرده!!پسرخاله قبلی میرحسین!!اینجا اونجا همه جا و هیچ جا!!!از معدود جماعت ذکور وبلاگستان که دلمان بهش گرمه.........

6)اینهم عکسهای هنری!!ما از باران پریروز

http://www.photoblog.com/midmaddr/2009/11/30/

فعلا بدرود..............

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 19  توسط دکتر امیر  | 

از اون دکترها؟؟!!!

اولا که سلام و صد سلام...........

دیما!!!رفتیم مهمونی و ملت پس از خوردن نهارظهر  و چرت بعد از ظهر و چای عصر!!!یاد ارتروز و سنگ کیسه صفرا و قولنج و . ...!!!افتادن!!!یکی از مهمانها میپرسه:" شما از اون دکترای میشین که دوا میدن حرف نمیزنن یا از اون دکترای که حرف میزنن دوا نمیدن!!!!"

بسی کف نمودیم از این تفسیر!!!!!شما هم کف کنید!!!!

سیما!!میخواستیم کامنت برتر انتخاب کنیم!ولی بهتر است پرکارترین!!!!کامنت گذار را معرفی نماییم که زحمت کشیده اینجا را به چت روم  مبدل فرموده اند!!!سرکار خانم فریده با همکاری سولماز و چیز!!!البته فریده خانم یه کار هنری هم انجام دادن که ملاحظه بفرمایید!!

http://450.ir/upload/img/1001/1084-06-3813730i78-154817.jpg

چهارما!!رفتیم خونه مادر بزرگ جان!دفتر چه میارن که دوا بنویسم!!!!میگم چی میخواین!! میگه:ایزو سورباید ششصد عدد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته اخرش نوشتیم!!فکر کنم با دستبند از داروخونه بیان دنبالم!!!!!!!!!

پنجما!!!امان از دست این ته دیگ های سلف بیمارستان!!!!3 ماه پیش کلی زحمت کشیدیم وزن کم کردیم انهم 5 کیلو!!! اینقدر شکمو بازی در اوردیم که همه را به باد دادیم!!!! دوباره رژیم میگیریم!!!باشد که رستگار شویم!!!

ششما!!استاد جان که باهاش تز برداشته بودیم انتقالی گرفت!!داره میره یه شهر دیگه:-(

هفتما!!در پست قبل یک خواننده با اسم یکی از اساتید!!واسمون کامنت گذاشته!!نمیدونم استاد جان هستند!!!یا خیر!!به هر حال حتی اگه یه هزارم درصد هم استاد واقعا همان استاد باشد!!!!.................

هشتما!!میخوایم زبونمو تقویت کنیم!!!کسی راهی داره پیشنهاد بده؟!!!

اینهم کامنت برتر!!که توسط ارسلان ارسال شده:واقعا قشنگ پرسیده......

"سلام ،یه سوال فنی دارم میشه توضیح بدید : borderlin personality یعنی چی؟ البته من یه چیزهایی فهمیدم ها اما اون dx رو نگرفتم یعنی چه ؟ منظور همون پسوند انتگرال هست ؟ یعنی از این خط مرزی نسبت به متغیر X انتگرال باید گرفت ؟ یعنی پسره نمودار بود بعد انتگرال می گرفت ؟ ... من سر در گم شدم !"

میتونن واسه دریافت جایزه ارزنده!!خود با در دست داشتن اصل شناسنامه و کپی اخرین مدارک تحصیلی به ادرس ذیل مراجعه فرمایند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 22  توسط دکتر امیر  | 

!!!!!!!!استپ!!!!!!!!!یا stop

1)مکان :طبقه هفت!!دانشکده پزشکی!!بخش محترم پزشکی اجتماعی!!!سر کلاس

مواد لازم:!!

اینجانبان!دو عدد رزیدنت محترم روان!!

 یک عدد استاد !

دو عدد رزیدنت محترم پزشکی اجتماعی!! و

 اینترن به تعداد لازم!!!(حدود ۱۰ نفر!)

پلان اول:استاد در مورد طرح بررسی سلامت جامعه افاضاتی میفرمایند!!و سپس همه به گروههای مختلف تقسیم میشوند تا در زمینه قسمت محوله پرسشنامه تهیه کنند!!قسمت سلامت روان هم قرار است ما پرسشنامه تهیه کنیم!!

پلان دوم:استاد از کلاس خارج شده و همه گروهها مشغول تهیه پرسشنامه میباشند!!این رزیدنت روان هم که خیلی بچه!! خوبی !!است هی دارد پرسشنامه درست میکند!!که ما ایشان را اغفال نموده و تقاضای بازی خط نقطه یا کشور بازی!!!....میکنیم!!نهایتا بازی اسم فامیل به تصویب میرسد!!!

چندین دقیقه بعد مسابقه بشدت حیثیتی شده!!و ما تمام توانمان را برای تقلب و جر زدن بکار میبندیم!!!همین که اسم کشور و اشیا!!!را مینویسیم!! با هیجان داد میزنیم:استپ!!!!!!!(stop!!)

ناگهان میبینیم حدود ۲۴ عدد چشم دارد ما را با تعجب نگاه میکند!!!!(حتما تو دلشون گفتن اینها چقدر واسه این پرسشنامه ها جدیت به خرج میدن!!!)

یاد زمانی میافتم که دبیرستان بودیم!معلم زبانمان میگفت رفته بوده یه جایی که دکترها سر کلاس بودن و اون از پشت پنجره دیده تا استاد روش رو میکنه به تخته دکترها با نسخه موشک درست میکنن و واسه هم پرت میکردن!!! ما هم میگفتیم عجب خالی بندی ها !!!!!

2)بیمارستان!!کشیک هستم!توی اتاق رزیدنت کشیک نشستم و دارم تلویزیون!نگاه میکنم !که از اتفاقات زنگ میزنن میگن یه مریض پشت خط هست!!میگم:نه جواب تلفنی نمیدیم  میگن:میگه یه سوال داره فقط!  میگم خب وصل کنین!!

پشت خط میگه:سلام..........چند بار اومدیم پیداتون نکردیم ...این داروهایی که دادین معجزه کرده!!داروها رو به اتمام هست چی کنیم؟ فردا هم دانشجو هستم باید برم شهرستان....میگم شنبه ها صبح درمونگاهم بیان اونجا ببینم چی باید بکنیم.....

نیم ساعت بعد میگن تو اتفاقات مریض دارین...میرم میبینم همون مریض هست که با مادرش اومده....اینقد جلو اینترن و اکسترنها ازم تشکر میکنن که از رو میرم!!بیمار تحت نظر یه استاد محترم بوده و حالا میخواد بیاد تحت نظر من!!چون من بهترم!!حالا ما اصلا یادمون نمیاد که بیماریش دقیقا چی بوده!!!

۲ روز قبلش هم پدر یه مریض دیگه اومده اخر گراند راند منو پیدا کرده میگه چند بار اومده بیمارستان نتونسته پیدام کنه ...واسم کتاب اورده  برای تشکر..پسرش borderline personality disorder یا همون اختلال شخصیت مرزی بود...با مصرف شیشه و توهم و.....

اینجاست که اگه احساس همه توانی یا omniopotenceکنی  کلاهت پس معرکه هست...چون فکر میکنی اینا رو تو خوب کردی پس اگه یه مریضی هم خوب نشد اشکال از تو بوده و احساس تواناییت  میره زیر سوال و میتونه گاهی اوقات اعتماد به نفس و احساس خوب بودنت رو مختل کنه.....پس!!بچه ها مواظب باشید!!!

(البته حالا میخواستیم از خودمون تعریف کنیم!!!دیدیم ضایعه این جملات معترضه رو اوردیم تهش!!)

3)اکسترن محترم!میگه :میدونین تکه کلامتون چیه؟ میگم نه!!! میگه: تکه کلامتون"خیلی هم خوب!!" هست!!!

به مکالمه احتمالی توجه فرمایید!!

بیمار محترم:اقای دکتر خیلی روحیه ام داغونه  من: خیلی هم خوب!!فکر خودکشی هم داری؟  اون:اره !!میخوام خودمو اتیش بزنم   من:خیلی هم خوب!!! .....

4)میخواستیم کامنت برتر انتخاب کنیم که دیدیم خیلی بیشتر از کوپنمان حرف زدیم!!!انشااله سری بعد!!!

بدرووووووووووود تا روز دانش اموز!!!و روز مبارزه با استکبار جهانی!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 20  توسط دکتر امیر  | 

فرار مغزها!! و ایضا زبان و بناگوش!!!


 
اولا که سلام و درود.........

و اما بعد!اولین پست خودمان را در بلاگر یا همان بلاگ اسپات افتتاح مینماییم!معلوم است دیگر!!!اینقدر به سرمایه های این مملکت بی اعتنایی و کم محلی میشود که تصمیم میگیریم!!! (بترکه چشم حسود!!) از بلاگفا فرار مغزها کنیم!!!در واقع این چند روز داشتیم بلاگرمان را ازمایش میکردیم دیدیم متاستاز محترم اینجا را یابیده اند!!و کامنت دادهاند: فرار مغزها!که خوشمان امد از این تعبیر!!!چون بسیار با مسمی! بود(ایکون دو تا نوشابه بده برای خودمان باز کنیم!!)
تا مدتی همزمان هم در بلاگفا و هم در بلاگ اسپات با هم منتشر میکنیم و بعد انشااله در بلاگر فقط.
 
دیما!!!موقعی که تشریف محترمتان را میبرید حمام !!روی شامپو را با همان سوات!!نم کشیده ملاحظه فرمایید!!که شامپوی حجیم کننده مو!!!!به سر مبارک نزنید!!!(توضیح ندارد!!)


سیما!!!اونروز کشیک بودیم دو تا اقای روستایی با یه بچه سیزده چهارده امدهاند اتفاقات !!میگن این بچه خیلی اذیت میکنه!!!!!که گفتیم به سلامتی!!چکارش به ما!!!


چهارما!!ای 78!!نرو تو وبلاگ مردم گزارش بده!!!!بعد هم علامت تعجب بذار!!!!!


پنجما!!باز هم لو رفتیم.رزیدنتهای سال یک همه رشته ها با هم یه هفته کارگاه دارن.که میبینیم یکیشون اس ام اس فرموده اند:یه رزیدنت داخلی دنبال یه رزیدنت روان میگرده که اسم کوچیکش امیره !!و وبلاگ داره!!!و خیلی هم باحال مینویسه!!!!(گفتیم سممان را حاشا کنیم!!!بعد دیدیم اینرا که خیلی باحال مینویسیم را که دیگر نمیتوانیم حاشا کنیم!!!!!)کاشف از اب در امد که رزیدنت داخلی همان مریم بانوی وبلاگستان است که مدتی است کمتر !(یا اصلا )نمینویسد!همینجا سلام عرض میکنیم ایشان!!

ششما! بیمار میگوید این روز ها حوصله سر کار رفتن ندارم!میگویم کجا کار میکنی؟میگه:ا ط ل ا ع ات پ ا ه!!!میگم سرتونم که شلوغه اینروزها حسابی!!سرمان زیادی کرده به تنمان!!

هفتما!!کشیک قبلی حداقل چهار تا مریض با مصرف شیشه یا همون کریستال اوردن که سایکوتیک شده بودن..تو کشیک همه بچه هاهمینطوره.سال بالایی ها میگن قبلا از این خبرها نبوده!البته خب باید تو یه چیزی پیشرفت کنیم دیگه!!
بدرووود..........
پ.ن:با قلبی مملو از غم!!فعلا همینجا میمانیم!!زیرا امکان دادن پاسخ دندان شکن!!!در بلاگ اسپات وجود ندارد!!!از ۷۸ محترم!!!خواهشمندیم یاری دهند!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1  توسط دکتر امیر  | 

سه فروند وبلاگ نویس در یک بخش!!!

اولا که این بلاگفای مسخره!! دارد روی اعصاب مبارک پیاده روی میفرماید!وچند روز اصلا نتوانستیم خودمان هم وبلاگمان را باز نماییم !!!!!!توی این چند ماه اخیر خیلی ازبچه ها ازبلاگفا رفتن !! ولی ما اینجا راحت بیدیم ولی دیگه!!!(میرم از شهر تو با....!!!!!!!) نمیدانیم کدام سرویس رو انتخاب کنیم!!بلاگر یا وردپرس یا.......!!کامنت  دادن  توی این خارجی ها  خیلی سخته و برای دوستان ما بخصوص شیرازی های گرام!!مشکل افرین!!اگه یه جای خوب سراغ دارید بگید!!

دیما!!!الان در این بخش ما یک فروند رزیدنت ۱ فروند اینترن و یک فروند اکسترن وبلاگ نویس موجود میباشد!!اکسترن محترم را یافت نمودیم!!!littlr dr!!!توی پیوندها ادرسش هست!روز اول هم با ایشان کشیک دادیم!!!وایشان خیلی زحمت کشیدند!چون تا شب از یه مریض فشار گرفتن !!و چراغ قوه هم اوردن که ما تو چیش!!مریض نگاه کنیم!!شب هم offشدن و تشریف بردن خانه!!!از انجا که من لم یشکر المخلوق............و از این صحبتها از ایشان به خاطر زحمات بی شایبه در بخش تشکر در وکنیم!!!!!در ضمن پست هایشان در مورد بخش در نمره شان بسی مهم میباشد!!!گفتیم که نگن نگفتی!!

فروند!! دیگر ژاندارک میباشد!!!(باز هم در لیست دوستان هست) که ایشان را یافت میننموده ایم!!!(چی شد؟!!)

سیما!!پوران درخشنده را بستری نمودیم!!!!!!مریض جان محترم امده اند با اسم پوران جعفری (مثلا!)ما هم اشتباهی بالای برگه بستری اسمش رو نوشتیم پوران درخشنده!!!!!!(کف نمایید!)

چهارما تکست بوک!!مان بعد از چند سال تجدید چاپ شد و دو انتشاراتی ارجمند و تیمور زاده افستش رو  پیش فروش میکردن.ارجمند گرونتر میداد با احتمالا چاپ بهتر (با تخفیف میشد ۹۹ تومن) تیمور زاده ارزونتر(با تخفیف ۶۹ تومن) چون چند سری میخواستیم با دو تاشون تماس گرفتم و چک و چونه و....!!اخرش از تیمور زاده گرفتیم ..البته حدود ۱.۵ ماه پیش پول دادیم .قرار شد تا نیمه شهریور بفرستن واسمون۲-۳ روز پیش دیدیم خبری نیست!! زنگ زدیم که این چه وضعی هست و از این صحبتا!!!اونها هی میگفتن واسه همه فرستادیم و....!!!!!!خلاصه از اونها اثبات و از ما انکار!!!هی به مسول بالاتر وصل میکردن!!که ناگهان در لحظه اخر!!متوجه شدیم به جای تیمورزاده زنگ زدیم ارجمند با اونها داریم دعوا میکنیم!!!!!!!

پنجما !!دیشب به مناسبت بازنشستگی یکی از استاد جونها!! و ورود رزیدنتهای جدید مهمون بودیم تو باغ یه استادجون دیگه!!جای شما خالی!!کلی شلیل خوردیم!!و ایضا!اجیل!!!فقط یکی از این استادها وایساده بود سر ظرف اجیلی هر چی بادوم هندی توش بود رو میخورد!!!خواستیم بریم یه چیزی بگیم!!!!!!!!که دیدیم جانمان بیشتر از اجیل میارزد!!(فعلا)!!

ششما!!!تیتر زدن مموتی واسه سالن خالی سخنرای کرد!!ایکون پوزخند!!

همین و دیگر هیچ...........

پ.ن:پارسال همین موقع ها (۴ مهر) نوشتن جدی توی این وبلاگ رو پس از مهاجرت!از وبلاگ قبلی شروع کردیم!!!همین

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 11  توسط دکتر امیر  |